ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
45
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و براى تلقى وحى از آسمان نشسته بود . از او پرسيد : آيا جبرئيل بر تو فرود آمد كه بگويد چاره چيست ؟ گفت : هنوز نيامده . عيينه نزد جنگجويان خود برگشت و حال زار آنها را ديد دوباره نزد طليحه رفت و پرسيد آيا جبرئيل نازل شده ؟ گفت . هنوز نه . اين سؤال را تكرار كرد و او جواب مىداد كه هنوز از جبرئيل خبر نرسيده تا آنكه به او گفت : اى بىپدر آيا جبرئيل خبر نداده ( كه چه خواهد بود ) باز گفت : نه ، عيينه گفت : تا كى و تا چند . به خدا كارزار از سختى گذشت بعد برگشت و سخت نبرد كرد و باز نزد طليحه رفت و پرسيد آيا جبرئيل بر تو وحى نازل نكرده ؟ طليحه : آرى جبرئيل فرود آمد و چنين گفت : ( مسجع مانند آيات قرآن ) « ان لك رحى كرحاه و حديثا لا تنساه » يعنى تو هم آسيا دارى مانند آسياى او ( مقصود پيغمبر ) و داستانى دارى كه آن را فراموش نخواهى كرد . عيينه گفت : خدا دانست كه ما داستانى داريم كه هرگز آن را فراموش نخواهيم كرد ( مقصود شكست و كشته شدن اتباع او ) سپس گفت : اى بنى فزاره برگرديد بدانيد كه او دروغگو است ( طليحه ) . آنها هم برگشتند و ساير مردم منهزم شدند . طليحه هم براى فرار خود اسبى و شترى آماده كرده بود زن خود را كه نوار نام داشت بر شتر سوار كرد و خود را نجات داد و در حال گريز جار زد : اى گروه فزاره هر كه بتواند چنين كند و زن خويش را نجات دهد به من اقتدا نمايد و بگريزد او سوى شام گريخت و نزد قبيله كلب زيست بعد كه دانست اسد و غطفان ( قبيله ) اسلام آوردند مسلمان شد و اقامت خود را نزد كلب ادامه داد تا ابو بكر درگذشت . او در زمان ابى بكر براى عمره ( زيارت خانه خدا ) سفر كرد از اطراف مدينه گذشت بابى بكر خبر دادند كه طليحه در پيرامون مدينه است . ابو بكر گفت چه مىتوانم نسبت به او بكنم و حال اينكه او مسلمان شده . ( بعد از وفات ابى بكر ) نزد عمر رفت كه خليفه وقت بود رفت و با او بيعت كرد .